أحمد بن حامد كرمانى

10

عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى )

و سپس به بم آمد و اين در سال 565 خراجى ( - 572 ه 1176 م ) بوده است . در بم ، سابق الدين على - كوتوال - از او پذيرائى كرده است . خود گويد : « . . . چون ملك از جيرفت عزم بردسير فرمود مرا رنجكى بود و در خدمت ركاب نتوانستم بود و مقام جيرفت متعذر شد بسبب رنجورى ، در صحبت جمعى از دوستان به بم رفتم ، اول ماه رمضان بود ، سى روز بر فراش بماندم و طاقت انتعاش نداشتم . و ولايت بم حكايت از بهشت مىكرد : خطه‌اى مشتمل بر الوان نعيم و والى عادل « 1 » و كارى مستقيم ، بلدة طيبة و رب غفور . از « سابق على » انصافى شامل و سياستى كامل ، زبان‌ها نعمت حسن ايالت او را شاكر . چون مرا خفتى حاصل آمد ، بعد از عيد ، به خدمت سابق پيوستم . عظمت بارگاه و رفعت درگاه و قعود حشم و قيام خدم و حسن محاورات و لطف محاضرات سابق ، به پادشاهى دو شوكت مانست . فى الجمله مراعات فرمود و عطاها داد و بزرگان و زيركان - بم كه عمرهاست كه بنات افكار من مىديدند و سوداى مشاهده مىپختند - در اكرام من مبالغت نمودند و مرا بازخانه نمىگذاشتند و انس دل من غريب ، به حسن معاشرت مىجستند . » بدين‌ترتيب افضل هم از آشوب كرمان و غوغاى اين سال بردسير كنار جسته و هم بديدار دوستان و مشتاقان خويش در بم رسيده است ولى ظاهرا توقف او در بم زياد طول نكشيده و در تابستان همين سال به بردسير ( كرمان ) به خدمت ملك ارسلان آمده ، زيرا در همين ايام كه ملك ارسلان به كمك لشكر اتابك سعد زنگى به محاصرهء سابق على و قلعهء بم آمد ، افضل نيز به همراه او بوده است . در اين لشكركشى ملك ارسلان شكست خورده و به جيرفت فرار مىكند و كيفيت فرار را افضل چنين مىنويسد : « . . . هول شب دست و پاى مردم را چنان سست كرده بود كه كسى را طاقت لجام بر سر اسب كردن نبود . اميرى شبانكاره‌اى بود - او را مير حسين سرو گفتندى - به مردى مذكور و به شجاعت مشهور ، او را ديدم لرزه بر هفت اندام افتاده بود و گريزان رخت درهم مياورد . چند نوبت سيف الجيوش لجام او ميگرفت و باز مىگردانيد و مىگفت اى امير ، چون تو پهلوان لشكرى كه در اين موقف توقف ننمائى و بر اين صفت راه گريز جوئى ، از ديگران چه حساب ؟ . . .

--> ( 1 ) - مقصود سابق الدين على كوتوال قلعه بم در آن زمان است .